نجفی: یك قضیه ای را درباره مرحوم شمشمیری بلخی قبلا از شما شنیده ام ولی مضبوط نشده.امكان دارد دوباره تعریف بفرمایید تا ضبط شود؟
میرزا عبدالرضا كفایی(نوه آخوند):
بنده داستانی را مستقیما از آیت الله سید ابوالقاسم بلخی از مشاهیر علمی متاخر حوزه مشهد رضوی(ع) شنیده ام.مرحوم سید ابوالقاسم شاگرد آیت الله میر سید حیدر بلخی هستند.
آیت الله شهید سید حیدر بلخی مشهور به شمشمیری از علمای بزرگ افغانستان است و خدمات بسیار فراوانی برای شیعیان این خطه خراسان انجام داده است.او می گوید روزی تنها در محضر استادم اخوند خراسانی بودم و از ایشان رمز و راز موفقیت علمی و سیطره تدریسی شان بر معاصرین و اسلاف را پرسیدم؟ اخوند پس از اصرار من فرمود: در ایام جوانی گاهی در مسجد كوفه معتكف می شدم و به ریاضت پرداخته و به حال مراقبه و كشیك نفس بودم. شبی در مسجد سهله در یك اتاق مشرف به حیات كه برای ریاضت خودم انتخاب كرده بودم مشغول مراقبه و ذكر بودم. یك اتاق دیگر در كنار این اتاق قرار داشت كه به وسیله ی یك درب به این اتاق متصل بود ولی این درب همیشه از داخل اتاق دیگر بسته بود و من هیچگاه به داخل آن نرفته بودم .
در یك زمان احساس كردم جمعی از راه پله بالا امده و وارد اتاق جنبی شدند. از سر و صدای زیاد انجا به نظرم امد كه حاكی از چینش سفره غذا بود. بعد ناگهان صدایی برخاست كه جئنی بالكاظم.[كاظم را پیش من بیاورید].در این وقت در باز شد و شخصی مرا دعوت به ورود كرد. من وارد اتاق شدم.برخاسته و وارد اتاق شدم.
سفره ای در طول اتاق پهن شده بود.وارد اتاق شدم.در قسمت بالای اتاق و در عرض سفره آقا ولی عصر ارواحنا فداه نشسته بودند و ظرف غذایی مقابل روی مباركشان بود و مقداری از غذای داخل آن را میل فرموده بودند.
نور فوق العاده زیاد صورت زیبای امام عصر(عج) مانع از نگاه خیره به ایشان و دیدن وجنات مبارك ایشان می شد. دو طرف سفره هم افرادی نشسته بودند.
به من امر شد كه در قسمت پایین سفره و در مقابل امام عصر- عجل الله فرجه- بنشینم.من سرم را پایین انداخته بودم.امام فرمودند: بشقاب غذای مرا برای محمد كاظم ببرید تا تناول كند.امر به خوردن شد و من باقی غذای ظرف امام غایب علیه السلام را خوردم. بعد از خوردن غذا امر به رفتن شد.من برخاسته و به صورت قهقهرا از اتاق بیرون آمدم. درب از طرف داخل بسته شد. دقایقی بعد گروه از طرف پله ها به سمت صحن رفتند.از پنجره ایوان مشرف به صحن حیات مسجد كوفه نگاه كردم. چند اسب را دیدم كه ایستاده اند. آقا و افراد همراهشان سوار بر اسب ها شدند و به محض سوار شدن و حركت، اسبها به جای حركت یك دفعه ناپدید شدند كأنّه در آسمان پرواز كردند.آخوند خراسانی فرموده بود ترقی واقعی من و موفقیت تحصیلی،تدریسی و تالیفی از همان زمان تشرف و پس از خوردن آن غذا بود...
منبع :
ترجمه و شرح کفایه الاصول ...
ما را در سایت ترجمه و شرح کفایه الاصول دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: شاگرد بازدید: 666 تاريخ: شنبه 7 بهمن 1391 ساعت: 3:30